تعاليم دينىمبانى و اصول تعاليم دينى

مفهوم دین و هدف آن

دین یکی از مفاهیم بنیادی در زندگی انسان‌ها است. هر تمدن و فرهنگی تلاش کرده است تا از طریق آموزه‌های دینی، معنای زندگی، جایگاه انسان در جهان و اهداف آن را روشن کند و به‌ عنوان یک پدیده اجتماعی و فرهنگی، به انسان‌ها کمک می‌کند تا زندگی خود را با اصول معنوی و اخلاقی سازگار کنند و از این طریق به آرامش روحی و اجتماعی دست یابند.

  • تعریف دین:

دین از واژه‌های متعددی در زبان‌های مختلف برگرفته شده است که هرکدام مفهومی خاص دارند، که در لغت به معناي عادت، شأن، اطاعت، فرمانبرداري، جزا و حساب می‌باشد. به‌طور کلی، نظام اعتقادی به مجموعه‌ای از باورها، آموزه‌ها، ارزش‌ها و آیین‌هایی اطلاق می‌شود که فرد را به سوی پرستش و تکریم نیرویی فراطبیعی یا خداوند هدایت می‌کند.

در تعریف فلسفی، آموزه‌های دینی به‌عنوان یک نظام فکری، معنوی و اخلاقی است که افراد را به سوی حقیقت، معنای زندگی و هدف‌های نهایی رهنمون می‌کند. نظام اعتقادی نه‌تنها شامل روابط فرد با خداوند است بلکه رابطه فرد با دیگران و جامعه را نیز تنظیم می‌کند.

  • اهداف دین:

هدف آن در هر فرهنگ و مذهبی متفاوت است، اما به‌طور کلی می‌توان اهداف مشترکی را برای بیشتر ادیان برشمرد:

۱: هدایت انسان‌ها به سوی حقیقت

آموزه‌های دینی انسان‌ها را به جستجوی حقیقت و کشف معنا در زندگی هدایت می‌کنند. این حقیقت می‌تواند در قالب شناخت خداوند، قوانین طبیعی یا حقیقتی معنوی مطرح شود. بسیاری از آموزه‌ها به این نکته اشاره دارند که درک حقیقت نه تنها به فرد کمک می‌کند مسیر زندگی‌اش را پیدا کند، بلکه او را به نزدیکی و ارتباط بیشتر با نیروی فراطبیعی می‌رساند.

۲: تقویت اخلاق و رفتار انسانی

دین اصول اخلاقی و دستورات رفتاری را برای انسان‌ها مشخص می‌کنند تا آن‌ها در زندگی روزمره تصمیمات صحیح بگیرند و از خطاها دوری کنند. این اصول ممکن است شامل رعایت انصاف، صداقت، محبت به دیگران، احترام به والدین و … باشد. آموزه‌های دینی تلاش می‌کنند تا روحیه انسان‌ها را به‌سوی خوبی‌ها و فضائل سوق دهند.

۳: کاهش اضطراب و یافتن آرامش درونی

باورهای دینی به انسان‌ها کمک می‌کنند تا در برابر مشکلات و بحران‌ها معنای جدیدی از زندگی پیدا کنند و از احساسات اضطراب و ترس رها شوند. اطمینان به وجود نیرویی بزرگتر از انسان می‌تواند احساس امنیت و آرامش روحی ایجاد کند.

۴: ایجاد نظم اجتماعی

باورهای دینی نه‌تنها به انسان‌ها در سطح فردی کمک می‌کنند بلکه در سطح اجتماعی نیز نقشی مهم دارند. بسیاری از آموزه‌ها تأکید دارند که ارتباطات و رفتارهای انسانی باید بر اساس اصول اخلاقی و اسلامی بنا شود تا یک جامعه سالم و متعادل ایجاد شود.

۵: هدایت به سمت سعادت ابدی

در بسیاری از ادیان، هدف نهایی رسیدن به سعادت و خوشبختی ابدی است. این سعادت می‌تواند به‌عنوان رسیدن به بهشت، نجات از رنج‌های دنیا یا اتصال به حقیقت مطلق تفسیر شود.

  • اهمیت دین و نیاز بشریت به آن:

این‌واژه اهمیت خود را از این جهت به دست می‌آورد که فطرتی است که خداوند بندگانش را بر آن سرشته و آن را در ژرفای جان آنان نهاده است؛ به‌گونه‌ای که هیچ انسانی در جهان نیست مگر آنکه این گرایش را در درون خود می‌یابد، و نمی‌تواند بدون آن زندگی کند مگر با تنگنا و سختی. نیاز انسان به باورهای دینی از نیاز او به خوراک و نوشیدنی نیز بزرگ‌تر است. همچنین باورهای دینی آثار مثبت فراوانی بر فرد و جامعه، هر دو، برجای می‌گذارند.

دلایل شرعی و حسی به‌روشنی بر این نکته دلالت دارند که عقاید دینی فطرتی است که خداوند مردم را بر آن آفریده است. از جمله دلایل قرآنی، سخن خداوند متعال است:

﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ﴾ (اعراف: ۱۷۲)

ترجمه: «و هنگامی که پروردگارت از پشت‌های بنی‌آدم فرزندانشان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه کرد: ‹آیا من پروردگار شما نیستم؟› گفتند: ‹بله، گواهی می‌دهیم›، تا در روز قیامت نگویید: ‹ما از این غافل بودیم›.»

گروهی از مفسران از جمله طبري و قرطبي در تفسیر این آیه گفته‌اند: خداوند نسل آدم را از پشت او بیرون آورد و آنان را به عبادت خود فرمان داد و از ایشان پیمان گرفت؛ هرچند داستان این پیمان در ظاهر از یاد آنان رفته است، اما حقیقت آن در درونشان باقی مانده و همان چیزی است که قرآن از آن به «فطرت» تعبیر می‌کند، چنان‌که خداوند می‌فرماید:

﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ (روم: ۳۰)

ترجمه: «پس روی خود را با گرایشِ حق‌جویانه به سوی نظام اعتقادی بدار؛ همان فطرتِ الهی که خدا مردم را بر آن آفریده است. در آفرینشِ خدا دگرگونی نیست؛ این است نظام اعتقادی استوار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

از دلایل سنت نیز آنچه در «صحیح بخاری» آمده است:

عن ابی هریره رضی الله عنه قال قال رسول الله ﷺ: «کل مولود يُولَدُ على الفطرة»

ترجمه: «هر نوزادی بر فطرت متولد می‌شود».

مقصود از «فطرت» در آیه و حدیث ابوهریره، توحید است و منظور از «حنفاء» کسانی هستند که از شرک روی‌گردان شده و به سوی توحید گرایش دارند. بنابراین، دلایل قرآن و سنت بر این نکته اتفاق دارند که گرایش به آموزه‌های دینی سرشتی انسانی است که همراه با آفرینش انسان پدید آمده است؛ اما پرورش و تربیت انسان، اگر برخلاف روش و شریعت الهی باشد، می‌تواند بر این سرشت اثر منفی بگذارد و آن را از مسیر درست منحرف سازد.

اما شواهد حسیِ این حقیقت را می‌توان از چند جهت مشاهده کرد؛ از جمله نیاز انسان به قوانین و ارزش‌های اخلاقی که زندگی او را سامان دهد و رفتار او را کنترل کند تا بدین وسیله از دیگر حیوانات متمایز گردد. مردم یا بدون آموزه‌های دینی که زندگی‌شان را نظم دهد و رفتارشان را مهار کند زندگی می‌کنند، یا برای خود کسانی را برمی‌گزینند تا نظام اعتقادی برایشان وضع و تشریع کنند، و یا بر نظام اعتقادی حق قرار می‌گیرند؛ نظامی که با دلایل روشن و هدایت الهی به سوی آنان آمده است. در این صورت، آنان با فطرتی که بر آن آفریده شده‌اند هماهنگ می‌شوند و امور زندگی‌شان به بهترین شکل سامان می‌یابد.

اگر راه نخست را برگزینند، در حیوان‌صفتیِ زشتی فرو می‌روند که در آن نیرومند، ناتوان را می‌بلعد و تفاوت آنان با دیگر حیوانات تنها در شکل و ظاهر خواهد بود. و اگر راه دوم را انتخاب کنند، در حقیقت بندگی گروهی از انسان‌ها را پذیرفته‌اند که بر آنان سلطه می‌یابند و از ستم خود، بدترین عذاب‌ها را به آنان می‌چشانند. بنابراین، راهی جز این باقی نمی‌ماند که به آموزه‌های دینی حق رجوع کنند تا قوانین و احکام خود را از آن بگیرند؛ نظامی که آنچه برایشان حلال است روشن می‌سازد تا بدان عمل کنند و آنچه را حرام است بیان می‌کند تا از آن دوری گزینند. در اینجاست که اوج سعادت نهفته است؛ و هیچ انسانی ـ هر که باشد ـ به سعادت حقیقی دست نمی‌یابد مگر با پیروی از آموزه‌های دینی که خداوند برای بندگانش برگزیده است، چنان‌که می‌فرماید:

﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلَامُ﴾ (آل‌عمران: ۱۹)

ترجمه: «بی‌گمان نظام اعتقادی نزد خدا اسلام است.»

این نظام سبب رستگاری و سعادت انسان در دنیا و آخرت است، و روی‌گردانی از آن، زیان دنیا و آخرت را در پی دارد. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾ (آل‌عمران: ۸۵)

ترجمه: «و هر کس جز اسلام نظام اعتقادی بجوید، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.»

از دیگر شواهد حسی که نشان می‌دهد دینداری ضرورتی انسانی است، احساسی است که انسان در برابر برخی پدیده‌های طبیعی در درون خود می‌یابد؛ مانند بادهای سهمگین، دریاهای خروشان، زلزله‌ها و آتشفشان‌ها. انسان هر اندازه نیرومند و باهوش باشد، در برابر این پدیده‌ها که خداوند بندگانش را به وسیله آن‌ها می‌آزماید، همچنان ناتوان می‌ماند و درمی‌یابد که توان دفع یا پیشگیری از آن‌ها را ندارد. از همین‌رو، نیاز انسان به معبودی که به او پناه ببرد و بر او توکل کند، بسیار عظیم می‌شود.

از دیرباز، بشر همواره در پی یافتن معبودانی بوده است تا او را از این پدیده‌ها حفظ کنند و شرّ آن‌ها را از وی دور سازند؛ گروهی خورشید را پرستیدند به گمان آنکه نیرومندترین است، و گروهی دیگر ماه را عبادت کردند؛ چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ (یونس: ۱۸)

ترجمه: «و به‌جای خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیانی می‌رساند و نه سودی می‌بخشد، و می‌گویند: این‌ها شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدا را از چیزی خبر می‌دهید که نه در آسمان‌ها می‌داند و نه در زمین؟ منزّه و برتر است او از آنچه شریک او قرار می‌دهند.»

و نیز خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَيْئًا وَلَا يَسْتَطِيعُونَ﴾ (نحل: ۷۳)

ترجمه: «و به‌جای خدا چیزهایی را می‌پرستند که هیچ رزقی از آسمان‌ها و زمین برای آنان در اختیار ندارند و اصلاً توانایی [این کار] را هم ندارند.»

بدین‌سان انسان در میان پدیده‌های گوناگون طبیعت در رفت‌وآمد بوده و برخی از آن‌ها را از بیم برخی دیگر پرستیده است.

و از جمله آیاتی که به‌روشنی بر این حقیقت ـ یعنی نیاز فطریِ نفس انسانی به معبودی که او را حمایت کند و شرّ را از وی دور سازد ـ دلالت دارد، فرمایش خداوند متعال است:

﴿وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الْإِنسَانُ كَفُورًا﴾ (اسراء: ۶۷)

ترجمه: «و هنگامی که در دریا به شما آسیبی می‌رسد، همه کسانی را که جز او می‌خواندید گم می‌کنید و تنها او را می‌خوانید؛ اما چون شما را به خشکی نجات می‌دهد، روی می‌گردانید، و انسان بسیار ناسپاس است.»

این‌ها مردمی مشرک بودند که با هول‌ها و سختی‌ها روبه‌رو شدند؛ در نتیجه، پرده‌های گمراهی از برابر دیدگانشان کنار رفت، معبودهای دروغین فرو ریخت، و حقیقت معبودِ برحق در ژرفای جانشان آشکار شد؛ پس به سوی او روی آوردند و از او نجات و رحمت خواستند.

در کنار این دلایل شرعی و حسی، آنچه در واقعیت زندگی نیز مشاهده می‌شود، خود گواهی دیگر بر این مسئله است؛ زندگی رنج‌آلود و تیره‌ای که بسیاری از ملحدان بدان گرفتارند. آنان هرچند از لذت‌ها و نعمت‌های دنیوی بهره‌مند باشند، اما گرانبهاترین نعمت، یعنی ایمان به خداوند متعال را از دست داده‌اند. از این‌رو، در تاریکی‌های شک و دریای سرگشتگیِ روانی دست‌وپا می‌زنند؛ امری که بسیاری از آنان را ـ با وجود رفاه و آسایش ظاهری ـ به پایان دادن به زندگی خود سوق می‌دهد، و این همه به سبب خلأ روحیِ تلخی است که زندگی را ـ هرچند اسباب راحتی در آن فراهم باشد ـ غیرقابل تحمل می‌سازد.

و خداوند راست فرموده است آنجا که می‌گوید:

﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ ۝ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا ۝ قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنسَىٰ﴾ (طه: ۱۲۴–۱۲۶)

ترجمه: «و هر کس از یاد من روی بگرداند، بی‌تردید زندگی تنگ و سختی خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم. می‌گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی، در حالی که من بینا بودم؟ می‌فرماید: این‌گونه است؛ آیات ما به تو رسید، اما تو آن‌ها را فراموش کردی، و امروز نیز همان‌گونه فراموش می‌شوی.»

بدین‌سان، برایت روشن می‌شود که چگونه دلایل شرعی، روانی و حسی در اثبات اهمیت عقاید دینی در زندگی انسان، هماهنگ و هم‌افزا کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. هرگاه موضوعی از اهمیت والایی برخوردار باشد، دلایل آن فراوان می‌شود، حجت‌هایش آشکار می‌گردد، و چنان استوار می‌شود که هیچ‌کس توان رد یا انکار آن را ندارد؛ تا بدین‌وسیله حجت بر بندگان تمام گردد.

و خداوند بزرگ فرموده است:

﴿وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾

ترجمه: «و خداوند بر کارِ خویش غالب و چیره است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

  • انواع ادیان و تفاوت‌های آن:

ادیان در جهان تنوع بسیار زیادی دارند و می‌توان آن‌ها را به‌طور کلی به چند دسته اصلی تقسیم کرد:

ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) که بر محور ایمان به خدای یگانه و کتاب‌های آسمانی استوارند؛

ادیان شرقی (مانند هندوئیسم و بودیسم) که در آسیا پدید آمده‌اند؛

دیگر ادیان که شامل آیین‌های بت‌پرستانه و باورهای سنتی می‌شوند.

این ادیان از نظر مفهوم خدا، متون مقدس، پیامبران، عبادات و شیوه‌های معنوی با یکدیگر تفاوت دارند. با این حال، در ادیان توحیدی نقاط اشتراک فراوانی دیده می‌شود، در حالی که ادیان شرقی مسیرهای معنوی کاملاً متفاوتی را نمایندگی می‌کنند که بیشتر بر رهایی از رنج (بودیزم) یا تناسخ ارواح (هندوئیسم) تمرکز دارند.

دین یکی از مؤلفه‌های اصلی در شکل‌گیری باورها و رفتارهای انسان‌ها است که هدف از آن هدایت انسان‌ها به‌سوی حقیقت، اخلاق، آرامش درونی و سعادت است. هر نظام اعتقادی به‌نوعی تلاش دارد تا انسان‌ها را در مسیر درست قرار دهد و آن‌ها را از مسیرهای نادرست دور کند. از این رو، دین نه‌ تنها به‌عنوان یک پدیده فردی بلکه به‌عنوان یک مؤلفه اجتماعی نیز اهمیت بسزایی دارند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن