فطرت و دین
قرآن، سنت و اقوال علما همگی بر این نکته اتفاق دارند که دین الهی مخالف فطرت نیست، بلکه تفسیر و تکمیلکنندهٔ آن است.

مقدمه
بحث فطرت و دین، در حقیقت بررسی نسبت میان سرشت الهی انسان و برنامهٔ هدایت الهی است. دین، پاسخی هماهنگ به نیازهای درونی انسان و معیاری اساسی برای سنجش حقانیت آن بهشمار میآید.
فطرت؛ سرشت الهی انسان
فطرت در لغت به معنای آفرینش ابتدایی است و در اصطلاح دینی، به ساختار درونی و سرشت الهی انسان اطلاق میشود که شامل گرایش به توحید، حقیقت، خیر و کمال است. فطرت امری همگانی، ثابت و الهی است که همهٔ انسانها با آن آفریده میشوند.
این مفهوم با غریزه تفاوت دارد؛ زیرا غریزه بیشتر جنبهٔ زیستی دارد و به نیازهای مادی و بقای حیاتی، مانند گرسنگی و تشنگی، اشاره میکند؛ در حالیکه فطرت به روح انسان و بُعد معنوی او تعلق میگیرد.
فطرت در قرآن و سنت
قرآن کریم، فطرت را اساس دین معرفی میکند:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»
(روم، ۳۰)
ترجمه:
پس روی [دلِ] خود را با حقگرایی کامل به سوی این دین بگردان؛ از فطرت الهی که مردم را بر اساس آن آفریده است پیروی کن.
همچنین خداوند متعال فرموده است:
«أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى»
(اعراف، ۱۷۲)
ترجمه:
آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، هستی.
این آیه بیانگر نوعی آگاهی درونی انسان نسبت به ربوبیت الهی است.
در سنت نبوی نیز آمده است:
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ»
ترجمه: هر نوزادی بر فطرت متولد میشود.
(صحیح بخاری، کتاب الجنائز؛ صحیح مسلم، کتاب القدر)
فیروزآبادی رحمهالله گفته است: هر نوزادی بر فطرت زاده میشود؛ یعنی بر سرشتی که آمادگی پذیرش دین حق را دارد.
مناوی رحمهالله فطرت را سرشتی میداند که برای قبول دین آماده شده است.
ابنالکمال نیز همین معنا را بیان کرده است.
و راغب اصفهانی گفته است: فطرت نیرویی است که خداوند در وجود انسان قرار داده تا بهوسیلهٔ آن ایمان را بشناسد.
این حدیث نشان میدهد که انحرافهای اعتقادی و رفتاری، امری اکتسابیاند، نه ذاتی.
دین و نسبت آن با فطرت
دین، مجموعهای از عقاید، ارزشها و احکام الهی است که برای هدایت انسان بهسوی سعادت نهایی نازل شده است. دین الهی نه مخالف فطرت است و نه بیارتباط با آن؛ بلکه تبیینکننده و تکمیلکنندهٔ فطرت انسانی است. اگر تعارضی مشاهده شود، یا فطرت دچار پوشیدگی شده است یا فهم انسان از دین نادرست بوده است.
خداشناسی فطری و مسئولیت انسان
یکی از مهمترین جلوههای فطرت، گرایش به خداوند است. قرآن کریم میفرماید:
«فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ»
(عنکبوت، ۶۵)
ترجمه:
پس هنگامی که در کشتی سوار میشوند، خدا را با اخلاص میخوانند.
این آیه نشان میدهد که خداشناسی ریشه در فطرت انسان دارد، حتی اگر در حالت عادی انکار شود. بر همین اساس، برخی از علما، فطرت را یکی از حجتهای الهی بر انسان دانستهاند.
ادیان الهی، تحریف و فطرت
اصل همهٔ ادیان الهی با فطرت هماهنگ بوده است؛ اما تحریفهای تاریخی سبب شده که برخی آموزهها با عقل و فطرت ناسازگار جلوه کنند. نسبت دادن فرزند به خداوند یا باور به گناه ذاتی انسان، نمونههایی از آموزههای ناسازگار با فطرتاند. این ناسازگاری نه از ذات دین الهی، بلکه نتیجهٔ تحریف است.
نزدیکترین دین به فطرت کدام است و چرا؟
اسلام، نزدیکترین و هماهنگترین دین با فطرت انسان است.
دلایل روشن و استدلالی
۱. تصریح خودِ قرآن
اسلام خود را دین فطرت معرفی میکند و از آن با عنوان «دین حنیف» یاد مینماید؛ یعنی دینی که از انحراف به سوی فطرت سالم گرایش دارد.
۲. توحید خالص
اسلام خداوند را واحد، بینیاز، بدون شریک و بدون تجسیم معرفی میکند؛ مفهومی که فطرت عقلانی انسان بهراحتی آن را میپذیرد.
۳. نفی گناه ذاتی
در اسلام، انسان با فطرت پاک متولد میشود و تنها مسئول اعمال خود است. این دیدگاه، کاملاً عادلانه و مطابق فطرت انسانی است.
۴. هماهنگی با عقل
در اسلام هیچ اصل اساسیای وجود ندارد که ضد عقل یا تحمیل غیرمنطقی باشد؛ بلکه عقل یکی از منابع شناخت و فهم در دین اسلام بهشمار میآید.
۵. جامعیت و تعادل
اسلام نه غرایز انسانی را سرکوب میکند و نه آنها را رها میسازد؛ بلکه آنها را هدایت و تعدیل مینماید، و این عین هماهنگی با فطرت است.
نتیجهگیری
فطرت، حقیقت درونی انسان و دین، برنامهٔ الهی برای شکوفایی آن است. قرآن، سنت و اقوال علما همگی بر این نکته اتفاق دارند که دین الهی مخالف فطرت نیست، بلکه تفسیر و تکمیلکنندهٔ آن است. هرگونه تعارض ظاهری، یا ناشی از تحریف دین است یا نتیجهٔ پوشیدگی فطرت انسانی. اسلام، بهدلیل حفظ اصالت وحی و هماهنگی کامل با عقل و فطرت، کاملترین تجلی دین فطری بهشمار میآید.




